اخه ما خانوما تو بحث و مشاجره , اگه هرحرفی بزنیم , دقیقا حرفهاییه که
مدتها نزدیمشون و ته دلمون مونده
وقتی یه خانوم با یه اقا حرف میزنه و دعواشون میشه
اقا تا جایی که میتونه بد و بیراه میگه , حتی گاهی حرفایی میزنه که
خودشم درحالت عادی باورشون نداره
توی حرفاش , سعی میکنه طرف رو تحقیر کنه
حتی با اینحال که اونا رو چندان هم قبول نداره
و وقتی خانوم اون حرفای بد رو میشنوه , فکر میکنه اقا مثل خانم , حرفایی
که میزنه , از ته دلشه , واسه همین سخته که اقا رو ببخشه و برای خانوم
خیلی گرون تموم میشه
و اون اقا درک نمیکنه چرا خانومه بعد از چندماه هنوز نتونسته با اون حرفا
کنار بیاد
چون استدلال اقاهه اینه که :من عصبانی بودم , یه چیزی گفتم
اما خانوم میگه اینا از ته دلش بوده و واسه تبرعه کردن خودش میگه
از سر عصبانیت یه چی گفتم
اینجا بخاطر اینکه خانوم , جنس اقا رو نشناخته و درک نکرده , مقصره...درسته
ناراحت شده , اما باید بفهمه که حرفهای اقایون توی دعوا رو نباید جدی بگیره
حالا بیاییم موضوع رو برعکس کنیم
خانوم تو دعوا یه چیزی میگه که ماه ها اونو میخواسته بگه ولی نتونسته , الان
عصبانیه و خیلی راحت تر میتونه اونو بگه...وتوقع داره اقا به اون حرفا توجه کنه
اممممما.....اقا فکر میکنه خانومه مثل همه ی اقایون ,مثل خودش , صرفا از
سرعصبانیت یه چی گفته و اون رو جدی نمیگیره
و باز هم اینجا خانوم ناراحت میشه , چون اقا بهش توجه نکرده و نیازش
رو رفع نکرده
اینجا بخاطر درک نکردن و نشناختن جنس خانوم , اقا مقصره...بازهم خانوم
ناراحتتر شده و اقا باید حرفای خانوم رو جدی میگرفت
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برای دایرکت به قسمت نظرات برید...خوشحال میشم دست نویسهاتون رو بخونم:)

با فنجان چایی هم میتوان مست شد