روزهامون شده پر از دوباره ها...پر از تکرارها...
انگار توی یه لوپ زمان گیر کردیم و دراومدن ازش برامون مثل دست و پا زدن توی یه استخر پر از خاک ژله ایه یا مثل شنا کردن توی شن ساحله یا مثل راه رفتن توی خمیره!
تلاش برای بوجود اوردن یه فضای جدید سخته ولی دست یافتنی که نیست؟ نه؟
هر روز تلاش برای در اومدن از این لوپ خمیری که انگار سرعت رو ازمون گرفته ولی همزمان هم خیلی پرسرعت عمرمون رو به سرانجام میرسونه، خیلی سخته...
بقول ترانه بنویس حال امروزتو...یه روز نیازت میشه...
برای رفع نیاز نوشتم تا درآینده فراموش نکنم چه مسیری رو طی کردم و قدر تک تک لحظاتم رو بدونم.
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برای دایرکت به قسمت نظرات برید...خوشحال میشم دست نویسهاتون رو بخونم:)

با فنجان چایی هم میتوان مست شد