زودی یه ساق دست , دستم کردم و مقنعه ام رو سرم کردم البته بماند که موهامو دیگه باز نکردم....همینجوری بافته بود....خخخخ
خلاصه که چادر به سر رفتم مغازه
یه ژله و بستنی و آرد گرفتم
تازشم خیلی شیک و مجلسی روز مرد رو به مغازه دار تبریک گفتم
اخرین باری که اقاجون کریم رو دیدم , هم سن و سال همین مغازه داره بود
فعلا برم یه چی درست کنم واسه روز بابام.... :-)
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برای دایرکت به قسمت نظرات برید...خوشحال میشم دست نویسهاتون رو بخونم:)

با فنجان چایی هم میتوان مست شد